X
تبلیغات
چشم عسلی

چشم عسلی

مسافرت+ادامه مطلب و مسابقه :D

دروووووووووووووووود 

همه از مسافرت اومدن ما تازه داریم میریم

فردا نه پس فردا میریم تهران
(فسقل نوشت:این فردا نه پس فردایی که سحر نوشته میشه دیروزه امروز!!!)

بعد...

یعنی من تا سیزدهم چهاردهم نیستم

منو آجیم ملوس خانوم و ابزارش  maloosiii-tools.Blogfa

ما حدود ۱۶ ساعت رو هواییم ملوس خانوم و ابزارش  maloosiii-tools.Blogfa

پس بدی خوبی از ما دیدین حلالمون کنین ملوس خانوم و ابزارش  maloosiii-tools.Blogfa 

دعا کنین سقوت نکنیم ...   

بای نوشت۱ : ببخشید اگه کلی شکلک گاوی گذاشتم ملوس خانوم و ابزارش  maloosiii-tools.Blogfa

خوشملن خوووو ملوس خانوم و ابزارش  maloosiii-tools.Blogfa 

بای نوشت ۲ : تو ادامه مطلب چت منو الی جونه خووو

بخونید خووو

بای نوشت ۳ : خداحافظ همین حالا ...

 فکر نوشت: فک کنم بیشتر گربه ای شد تا گاوی

راستی نوشت : وقتی برگشتم همه اونایی که بازی نکردن باید بازی کنن:

شیوا جووون

ریحانه جووون

صورتی جووون

و نیلو جووون (حتما باید بازی کنه چون دونفر دعوتش کردن)


پی نوشت:

عروووووووسیه خوافالووووووو مفاااااااااااالکنیشخند

                                                                          بدروووود Emoticon


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه 1389/05/01ساعت 10:0 بعد از ظهر  توسط سحر  | 

بازی

سلام علیک

پست قبلی چقد نظر داشت ها!!!!!

داشتم از تعجب میمردم

آخه تاحالا اینقد نشده بود خداشاهده

خب بالاخره... بالا خره؟؟؟؟ بالا ی بدبخت به تو هم میگن خر؟؟؟؟؟

خب بیخیل ... داشتم چی میگفتم ؟؟؟؟ آهااا... بل اخره (چیه من دوست دارم اینجوری بنویسم) این نیکو خانم هم که اومد...بعد از قرن ها...

خب منو الی خانم به یه بازی دعوت کردن. بازیه این مدلیه که تو باید به سه سوال در رابطه با چندتا از دوستات جواب بدی و بعد اونا باید این کارو کنن.

خب من میخوام درمورد این ۶ نفر جواب بدم:

الی جوون 

شیووا جوون 

نیکوو جوون 

ریحانه جوون 

نیلوو جوون 

صوورتی جوون 

سوال اوول : اگه دزد بودی ازم چی میدزدیدی؟؟؟؟

الی : اون لباس زرده و آبیه ... خیلی خوشملن

شیووا : باباشو... فقط یه روز باش برم بازار بعد پسش میدم

نیکوو : مغزشو... همیشه نمرهاش بیستن

ریحانه : موضوهاشو... همیشه موضوعی برا آپ کردن داره

نیلوو : موهای بنفششو

صوورتی : مبایل جدیدشو

سوال دوم : گه مداد رنگی داشتی منو چه رنگی میکشیدی؟؟؟؟

الی : مشکی + آبی

شیووا : صورتی

نیکوو : قهوه ای

ریحانه : صوورتی

نیلوو : رنگین کمان

صوورتی : آخه اینم سوال داره؟؟؟؟؟

سوال سوم : اگه پاک کن داشتی کدوم خصوصیت منو پاک میکردی؟؟؟؟

الی : خودش میدونه

شیووا : آرایششو که دیکه آجیشو نترسونه

نیکوو : نامفهوم نویسی و کوتاه نویسیشو

ریحانه :

نیلوو : همون چیزی که تو پست امروزش نوشته بود : سیـــــ...

صوورتی :

خب حالا این ۶ نفر باید بازی کنن و من هم باید جز اون چند نفری که مینویسن باشم


nightmelody-com-0860.jpg


قالبمو از یه جای دیگه پیدا کردم  (اینا واسه قالبمه ها)

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 1389/04/14ساعت 3:32 بعد از ظهر  توسط سحر  | 

سوسک + گی = ...

دیروز فاضلاب اشپز خونمون زد بالا خودم شاهدم تو آشپز خونه بودم یهو دیدم یه صدای قل قلی میاد اول فک کردم شاید شیر سر رفته  ولی دیدم نه از اون راه آبه یه آب قهوه ای داره میزنه بالا

هنوز نتونستیم درستش کنیم الان آشپز خونمون پر گیه

البته مامانم میگه ... نیست یعنی فاضلاب ... با مال آشپز خونه فرق میکنه

ولی به نظر من الان آشپزخونه پر پر گیه


وای حتی نمیخوام یادم بیاد

میدونی چی شد؟؟؟؟

بابام و مامانم تو آشپزخونه بودن و با راه آب ور میرفتن منم هنوز نماز نخونده بودم (هرکی گفت اون موقع ساعت چند بوده جایزه داره) چادرو از رو مبل ورداشتم یه قدم رفتم جلو تر پام رفت رو یه چیزی

چه چیزی؟؟؟؟

داد زدم : ســــــــــــــــــــــــوســــــــــــــــــــــــکــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

سوسکه رو کشته بودم البته نیمه جون بود

بابام گفت : مرض

منم شروع کردم به گریه

خب خیلی چندش آوره که پات بره رو سوسک ولی این دومین بارم بود 

بار اول فرق میکنه پام رو سوسک مرده رفت ولی این بار رو سوسک زنده

خب مامانم بردم تو دسشویی رو زمین تاید ریخت منم با گریه هی پامو میکشیدم رو تاید

مامانم گفت : پاتو بساب رو اون پات

منم با گریه جوابشو دادم : نمیخــــــــوام

گفت : خب پاتو بکش رو دمپایی

خب دیگه به هر زحمتی بود پامو شستیم و موقع نماز شد و ...

من گفتم : نمیخوام بخونم میترسم دوباره پام یا دسم بره رو سوسک

مامانم گفت : بچه بگیر نمازتو بخون الان قضا میشه

خب با هر درده سری بود نمازمونم خوندیم


س.ن : نمیخواستم آپ کنم ولی چون تو نظرام نوشته بودم اگه نظرام ۲ صفحه شد آپ میکنم و الی ۲ صفحش کرد  مجبور شدم آپ کنم  چه کنیم خوش قولیم دیگه

با تاخیر نوشت : روز بابا مبارک

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1389/03/27ساعت 10:1 قبل از ظهر  توسط سحر  | 

سحر کارنامه می گیرد

سحر با آرزو قرار میذارد ساعت ۱۰ با هم بروند کارنامه بگیرند

سحر ساعت ۷ بیدار میشود

سحر خوابش نمی آید

سحر میرود پای کامپیوتر ولی یکم بعد برقا میروند

سحر کتاب میخواند

سحر ساعت ۹:۴۵ آماده است

سحر تا ۱۰ صبر میکند

سحر به آرزو sms میدهد " کجایی؟ "

سحر صبر میکند

سحر صبر میکند

سحر به آرزو تک میزند

سحر تک میزند

سحر تک میزند

سحر ...

سحر به آرزو زنگ میزند 

سحر زنگ میزند

سحر زنگ میزند

سحر ...

سحر به خانه ی آرزو زنگ میزند

سحر زنگ میزند

سحر زنگ میزند

سحر...

سحر بازهم sms میزند ... تک میزند ... زنگ میزند ...

سحر sms میدهد "خوابی؟   گوشیتو سایلنت کردی گرفتی خوابیدی ؟  "

سحر سرخ میشود ... سرخ میشود ... عسلی میشود (از عصبانیت)

سحر خودش ساعت ۱۱ میرود

سحر باید برگه ای را امضا کن

سحر دمبال اسمش است

سحر میگردد : آرزو ... امضا

سحر سرخ میشود ... سرخ میشود ... عسلی میشود

سحر امضا میکند 

سحر با کارنامه خانه میرود

سحر sms میدهد " دستت درد نکنه کارنامتو هم که گرفتی فقط میخواستی منو زا به راه کنی؟ ؟ "

سحر کتاب میخواند که sms می آید

سحر میخواند : آرزو: " کارنامتو گرفتی؟ "  

سحر سرخ میشود ... سرخ میشود ... عسلی میشود

سحر جواب نمیدهد

سحر قهر میکند

سحر پی نوشت مینویسد : لطفا اگه خواستین از لینکاتون پاکم کنین بهم بگین خواهش میکنم قول میدم چراشم نپرسم

سحر دوباره پی نوشت مینویسد : نینجاتسو و گیتار ثبت نامیدم

گیتار خریدم

لباس نینجاتسو خریدم

امروز اولین جلسه ی گیتاره

سحر سه باره پی نوشت مینویسد : آقای در به در سخر چشم عسلی خود بنده هستم نه الی خداشاهده

+ نوشته شده در  دوشنبه 1389/03/17ساعت 2:54 بعد از ظهر  توسط سحر  | 

نمی تونم درک کنم تابستون شروع شده ...!!!

خب نمی تونم مگه زوره؟؟؟

آخرین امتحانو دادیم ولی اصلا نمی تونم درک کنم که دیگه مامانم بهم نگه برو درس بخون!!!

دیگه مجبور نباشم ساعت ۱۲ بخوابم...

دیگه امتحانی نباشه و استرسی نداشته باشم...

نمیشه باور کنین نمیشه...

من درکم خیلی ضعیفه فک کنم دو هفته دیگه بتونم تابستونو درک کنم!!!

شایدم تا وقتی که اولین کلاس تابستونیمو برم!!!

میدونین چه کلاسایی میخوام برم؟؟؟

۱- نقاشی (رنگ روغن) Gun Touting

۲- موسیقی (گیتار (شاید))

۳- نینجاتسو Happy Dance

فعلا همینا

پنج روز بعد نوشت: تابستو درک شد

با تاخیر نوشت: روز مامان مفالک

+ نوشته شده در  دوشنبه 1389/03/10ساعت 1:12 بعد از ظهر  توسط سحر  | 

خدا از دست امتحاناخسته شدددددددم...

خب دیگه بای چون امتحانا داره شروع میشه

خسته شدم بابا ما بیش تر سال درحال امتحان دادن بودیم خو

منم که پیش ترما رو گند زدم

برام دعا کنین که ترمو دیگه گند نزنم

                                                                    پس فعلا...


پی نوشت : اونایی که رمزو میخوان باید تا بعد از امتحانا صبر کنن چون فعلا حال ندارم

پی نوشت : اونایی که رمز خواستن باید تا بعد امتحانا صبر کنن چون فعلا حال ندارم

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1389/02/15ساعت 11:48 بعد از ظهر  توسط سحر 

چرا نونت شوره؟

حدودا نزدیک خونمون یه نون سنگکیه که ما دو سه بار از اون جا نون خریدیم و هر دو سه بارش نونا شور بودن. یه بار بابام به پسر عمش میگه که از کجا نون سنگک خریدیمو نوناش شور بودن... خلاصه پسر عمه ی بابام میره اون نون سنگکیه ...

میگه: آقا چرا نوناتون شوره؟

آقاهه میگه: کجاش شوره؟

یکم ازش می خوره می بینه اصلا نمک نداره!!!!

توجه توجه: قبل از ایراد گرفتن به کسی اول مطمئن شوید... حتی شما دوست عزیز


تو ادامه مطلب چندتا از عکسامو گذاشتم

پ.ن: رمز فقط به کسانی که جزء لینکام هستند داده میشود...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه 1389/02/02ساعت 6:11 بعد از ظهر  توسط سحر  | 

مسابقه مسابقه ی بی سابقه

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1389/01/26ساعت 8:3 بعد از ظهر  توسط سحر  | 

ایرانیا تو اون دنیا...!!!!

میگن یه روز جبرئیل میره پیش خدا گلایه میکنه که: آخه خدا، این چه وضعیه آخه؟ ما یک مشت ایرونی داریم توی بهشت که فکر میکنن اومدن خونه باباشون! به جای لباس و ردای سفید، همه شون لباس هم میکنن و حلقه های بالای سرشون رو به بقیه میفرهای مارک دار و آنچنانی میخوان! هیچ کدومشون از بالهاشون استفاده نمیکنن، میگن بدون 'بنز' و 'ب ام و' جایی نمیرن! اون بوق و کرنای من هم گم شده... یکی از همین ها دو ماه پیش قرض گرفت و رفت دیگه ازش خبری نشد! آقا من خسته شدم از بس جلوی دروازه بهشت رو جارو زدم... امروز تمیز میکنم، فردا دوباره پر از پوست تخمه و هسته هندونه و پوست خربزه است! من حتی دیدم بعضیهاشون کاسبی وشن

. خدا میگه: ای جبرئیل! ایرانیان هم مثل بقیه، فر زندان من هستند و بهشت به همه فر زندان من تعلق داره. اینها هم که گفتی، خیلی بد نسیت! برو یک زنگی به شیطان بزن تا بفهمی درد سر واقعی یعنی چی!!! جبرئیل میره زنگ میزنه به جناب شیطان... دو سه بار میره روی پیغامگیر تا بالاخره شیطان نفس نفس زنان جواب میده: جهنم، بفرمایید؟ جبرئیل میگه: آقا سرت خیلی شلوغه انگار؟ شیطان آهی میکشه و میگه: نگو که دلم خونه... این ایرونیها اشک منو در آوردن به خدا! شب و روز برام نگذاشتن! تا روم رو میکنم این طرف، اون طرف یه آتیشی به پا میکنن! تا دو ماه پیش که اینجا هر روز چهارشنبه سوری بود و آتیش بازی!... حالا هم که... ای داد!!! آقا نکن! بهت میگم نکن!!! جبرئیل جان، من برم .... اینها دارن آتیش جهنم رو خاموش میکنن که جاش کولر گازی نصب کنن...

+ نوشته شده در  جمعه 1389/01/20ساعت 12:55 بعد از ظهر  توسط سحر  | 

راستی گربمون زایید قبل از عید حدود بیست هفتم ولی یادم رفت بگم  نیشخند  فقط دوتانافسوس رنگ خودشنو دارن کم کم چشاشونو باز می کنن.

+ نوشته شده در  شنبه 1389/01/07ساعت 6:49 بعد از ظهر  توسط سحر